چشمانم خط به خط 

شعر می شوند 

آن ‌هنگام که

دستانت در منحنی انگشتانم 

گره می خورند .

آری من همان راوی دیوانه ام

که مجنون وار 

خنده هایت را می بوسد 

و از انارک گونه هایت 

گازهای آبدار می گیرد. 

عالیجناب عشق 

حکم صادر کن بر من

به جرم اختلاس زمان

تا در آغوشت محکوم باشم 

به حبس ابد