بلبلِ بی گُل
حال دانم به قفس بلبلِ بی گل چه کشد
گر به آن زهر دهی با نوکِ جانش بچشد
داشت کاشانه چو گلخانه به دستانِ درخت
خواهد از پیله چو پروانه به گل پر به کشد
طرح و شعری کوتاه روئیده از شاخه ی قلم سحرفهامی آهو تقدیمتان
ادامه شعر
حال دانم به قفس بلبلِ بی گل چه کشد
گر به آن زهر دهی با نوکِ جانش بچشد
داشت کاشانه چو گلخانه به دستانِ درخت
خواهد از پیله چو پروانه به گل پر به کشد
طرح و شعری کوتاه روئیده از شاخه ی قلم سحرفهامی آهو تقدیمتان
ادامه شعر
دلم روزنه کوچکیست
که تمنای آسمان بودن را
در خیالش نقاشی میکرد
دلم قطره شبنم یست
لغزنده بر برگی خشک
که تصویر آفتاب را
بر پایش کفاشی میکرد
دلم با تمام دریای وجودش
در چشمان بی تابم
تنگ است
دلم تنگ است
مهتاب لغزید در قطره چکیده
بغض من
در دشت خیس گونه هایم
و دستانم..
پوست غصه تاریکی این شب را
نوازش میکرد
دلم تنگ است و نمی دانم چرا....
خودم را لای کدام بوته
در باغچه زندگی تنها گذاشتم؟
خودم را
در ستایش کدام شهاب سنگ آسمانی
به محراب نور فرا خواندم
کم گذاشتم؟
دلم تنگ است و نمیدانم چرا
لطافت این دل مال من است؟
که بلغزد پای لرزش
هر نسیمی کوچک؟
دلم تنگ است از نا باوری
نور بودن یا آتش
در فاصله تولد تا اینجا
دلم تنگ است و
تمامی دلتنگیم را در جام شرابی
مینوشم
تا مست...
پای سجاده عشق
دو رکعت خدا را نماز باشم
نماز من پر میشود از باران
دلم تنگ است
کاش بذر دل را رویش باشد
باران باران
ترانه دلتنگیم را
روی تارهای شیشه تنهایی
مینوازد
میرقصم ..رقص نماز را
در آغوش خیالی که پیوندم میزند
به آوندهای آسمان
دلم روزنه کوچکیست
که تمنای آسمان بودن را
در خیالش نقاشی میکرد
دلم قطره شبنم یست
لغزنده بر برگی خشک
که تصویر آفتاب را
بر پایش کفاشی میکرد
دلم با تمام دریای وجودش
در چشمان بی تابم
تنگ است
دلم تنگ است
مهتاب لغزید در قطره چکیده
بغض من
در دشت خیس گونه هایم
و دستانم..
پوست غصه تاریکی این شب را
نوازش میکرد
دلم تنگ است و نمی دانم چرا....
خودم را لای کدام بوته
در باغچه زندگی تنها گذاشتم؟
خودم را
در ستایش کدام شهاب سنگ آسمانی
به محراب نور فرا خواندم
کم گذاشتم؟
دلم تنگ است و نمیدانم چرا
لطافت این دل مال من است؟
که بلغزد پای لرزش
هر نسیمی کوچک؟
دلم تنگ است از نا باوری
نور بودن یا آتش
در فاصله تولد تا اینجا
دلم تنگ است و
تمامی دلتنگیم را در جام شرابی
مینوشم
تا مست...
پای سجاده عشق
دو رکعت خدا را نماز باشم
نماز من پر میشود از باران
دلم تنگ است
کاش بذر دل را رویش باشد
باران باران
ترانه دلتنگیم را
روی تارهای شیشه تنهایی
مینوازد
میرقصم ..رقص نماز را
در آغوش خیالی که پیوندم میزند
به آوندهای آسمان
بهار، گلهای شیپوری را
به خط می کند
تا در پیشوازِ باران بنوازند،
ابرها، فرشی آبی می گسترانند
و نسیم، بوسه ی تو را
به نشانی ِ همه ی آدمها
پُست می کند!
در اردیبهشت
باران ِ آمدن ِ تو
بند نمی آید!
#یدالله_گودرزی
ثبت شرکت در موسسه ثبتی وثوق زیر نظر متخصصین و کارشناسان ثبت شرکت صورت می پذیرد و در قبال تمامی مراحل و شرایط ثبت انواع شخصیت حقوقی راهنمایی و مشاوره تلفنی به صورت رایگان صورت می پذیرد.
همانطور که از ریشه کلمه شرکت مشخص می باشد به معنای شریک شدن اشخاص حقیقی و یا حقوقی در انجام هر نوع فعالیت (تجاری یا غیرتجاری و بازرگانی و فعالیت های دیگر) می باشد که با هم دست شدن با یکدیگر به نتیجه دلخواه و مورد نظر برسند. در ایران انواع مختلف شرکت ها وجود دارد ولی در کمترین حالت موجود حداقل ۲ شریک جهت تاسیس یک شخصیت حقوقی لازم می باشد تا با کنار هم قرار گرفتن بتوانند تشکیل یک مجموعه حقوقی را بدهند. تقسیم سود با توجه به کسر هزینه و توافق شرکاء امکانپذیر می باشد.
درصورتی که تمایل دارید به صورت تلفنی از مشاوره رایگان ما برخوردار باشید می توانید باشماره های تماس زیر با ما ارتباط برقرار نمایید و یا فرم زیر را پر کنید و برای ما ارسال نمایید کارشناسان ما در موسسه ثبتی ذهن ناب با شما در اسرع وقت تماس خواهند گرفت.
چنانچه خودتان تصمیم به انجام امور ثبتی به صورت آنلاین و غیر حضوری دارید، می توانید با کلیک بر روی لینک زیر وارد قسمت مربوطه شوید و خدماتی مانند ثبت شرکت ها، ثبت برند و لوگو، استعلام برند، ثبت طرح صنعتی، بررسی موضوع فعالیت شرکت، پلمپ دفاتر، اخذ کد فراگیر اتباع خارجی و موارد دیگر را خودتان به راحتی و بصورت کاملاً آنلاین و غیر حضوری انجام دهید. در نظر داشته باشید که سامانه آنلاین مشهور به گونه ای نیاز سنجی و طراحی شده و بصورت مستمر بروز رسانی میشود که متقاضیان گرامی با هر میزان از دانش و تجربه ای که دارند بتوانند در تمام ساعات شبانه روز و از سراسر ایران و جهان به نحو مطلوب و به سادگی خدمات مورد نیاز خود را با عالی ترین کیفیت و کمترین هزینه دریافت نمایند.
ثبت شرکت علاوه بر امکان فعالیت تجاری به صورت گروهی، مزایای زیادی را در اختیار شما قرار میدهد. این شرکت ها در قالب های مختلف قابل ثبت و هر یک برای موضوع خاصی مناسب هستند. شرکت های تجاری، شخصیت حقوقی مستقل از شرکای دارند. شخصیتی که سرمایه، نام و حتی آدرس مشخصی دارد. افرادی که می خواهند با شرکت شما قرارداد تنظیم کنند، داشتن شخصیت حقوقی اعتبار بیشتری برای انجام معامله دارد. همچنین امکان بهره مندی از تسهیلات بانکی به روشهای ساده تری برای شرکتها امکانپذیر است.
امروزه، بخش کثیری از آحاد جامعه به عناوین مختلف با حقوق ثبت شرکت در ارتباط هستند. لیکن، آشنایی با امور ثبتی و احاطه بر آن مستلزم کسب تجربه و علم مربوط به آن است و می طلبد که افراد با قوانین و آیین نامه های مختلف در ارتباط با مسایل ثبت شرکت و مراحل آن آشنایی کامل داشته باشند.
دل تنگم....
دل تنگ هوای شرجی
یک قرار با تابستان ، پای کوچه برفی
شوق رویید ن ، پای یک نگاه
ذوق رقصیدن ، پای آهنگ یک صدا
من از تکرار بی تو بودنها..
دلگیرم
من از این خالی کوچه بن بست
من از داغی ساحل بی دریا
من از صبح کردن، حسرت شبها...
دلگیرم
کی میرسد آخر
ریزش این پیله تنهایی
پای حادثه ظهور پروانه
من از بافتن این پیله در خانه
دلگیرم
کجاست معجزه باران دستانت
دلم رویش میخواهد
دلم در عشق سوزش میخواهد
دانه قلبم خشکید
پای حسرت این زمانه
من از حسرتهای بی پایان
دلگیرم
چه مردابیست ....بی تودلتنگی
کشیده سخت ، پای رفتنم در خویش
من از خویش دیدن ، پای این آیینه ، تنها
دلتنگم
تو ای قلبت زلال چشمه و رود
مرا با خود آشنایم کن
من از این بی خود و از خود جدا گشتنها
دلتنگم
سیاه و کبود
می تازید غروب
ایستاده بود
کارون و من
کنار دسته های عینکم
غم از چشمش
موج می شد
مریم کنار آرزوهایم
سیاه روید
***
افاقه نمی کرد
آیه های کافه های کارونی
***
کارون تنگ تر از نفس هایم
سوار بر بال خاطره
به دنبال خودش می گشت
***
طوفان به پا می کرد
در چشمانم
سفر می کرد
در قایق نشخوارها
رسوب می کرد
در تار و پود حقیقت
غرق می شد
در دهلیزی از ذهنم
اینجا
و تا چند لحظه ی دیگر
سرخ و سفید
صبح می زاید
دسته ها ی عینکم
بر شقیقه ها ذوب می شوند
مریم کنار آرزوهایم
سبز می روید
باید که بیدار شوم
باید که عینکم را بردارم....
ای تو ماه روشنی بخش شبِ تارم و بس
با تو بودن را از این عالم طلبکارم و بس
نمنم باران که میبارد، دلم خواهد فقط
دست در دستان زیبای تو بگذارم و بس
از نگاهایتو میخوانم که هستی با وقار
چونسواد خواندنِچشمانِتو دارم و بس
میزبان خوب رؤيایی، ولی یک دشت رُز
روی آن سیمای مهسای تو میکارم و بس
خوشهٔ پروین میان آسمان، من بر زمین
در خیال دیدنت ای غنچه بیدارم و بس
تو نباشی جنت المأوا جهنم بیش نیست
بی تو من در آتش دوزخ گرفتارم و بس
در شب تنهاییام ای بهترین در روزگار
کاشکی تنها تو میبودی پرستارم و بس
#مهدی اکبری
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار
او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با
غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا
کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد
ساده لباس بپوش
ساده راه برو
اما در برخورد با دیگران ساده نباش
زیرا سادگی ات رانشانه می گیرند
برای درهم شکستن غرورت.
حسین پناهی
______________
انسان ها وقتی یکدیگر را دوست دارند زیباتر از همیشه اند..!
ث.ع
اگر جاده ها به تو ختم نشوند
اگر صندلی های دو نفره
به خالی بودنشان عادت کنند
اگر سنگ فرش های نازی آباد
تو را بر دوشِشان نگیرند
و یک دنیا اگر دیگر
که حوصله ی گفتنشان را ندارم
کنار هم جمع شوند
همگی می شوند
مشخصات مردی که هر روز
ترس های زیادی را با خود حمل می کند
بی شک این آدم
به درد زندگی نخواهد خورد...
((صابر ساده))